خوبید همتون جمیعا؟
دلم واستون واقعا تنگ شده بود.
ولی معلومه هیچ کدومتون دلش واسه من تنگ نشده چون یه سر نزدید ببینید مردم یا زنده....!![]()
زیاد وقت ندارم واسه مطلب نوشتن دوست دارم بیام به وبلاگ های شما سر بزنم حال و احوال کنم شما هم اینقده بی معرفت نباشی یه سری به ما هم بزنید جایه دوری نمیره!
فعلا بای بای![]()
وای خدا چقدر دلم برای همتون تنگ شده ....
دلم میخواد گریه کنم !
وای که چقدر حرف دارم .....
چون وقت ندارم همش رو توضیح بدم فقط تیتر هاش رو میگیم...!!!
۱.تولدم امسال یه روز تاریخی شد ( آخه روز انتخابات بود.......!!!!!!!)
۲.من حق رای نداشتم ولی جاتون خالی چه تظاهراتی رفتم شانس اوردم شهید نشدم!!!!
۳.کارنامه ی درخشانم رو گرفتم!!!!!
۴.امسال عمم عروسی میکنه![]()
۵.گوشی توقیف شدم رو که دو سال بود ازم گرفته بودن دوباره پس گرفتم!!!!![]()
۶.من هنوز آدم نشدم(آخه اینقدر با تلفن فک زدم یه طرفه شد الانم که گوشیم رو گرفتم ۴۰ تومن تو یه ماه پول شارژ دادم !!!!!!!!!!!!!!
)
۷.من بد بخت تابستونم باید برم مدرسه !!!!!!! (یه وقت فکر نکنید تجدید گرفتما نه مدرسه ما این مدلی بلا نسبت سگ مثل خر باید همش درس بخونی....!!!)
۸. تو چشم عموم داشته میرفته خونه بی خودی گاز اشک آور زدن !!!! خدا بگم که.....!
۹. پشت موهام رو یه ۱۰ سانتی کوتاه کردم!!![]()
۱۰.دیروز نزدیک بود با مخ از پله برقی پرت شم پایین آبروم بره ولی پشت کفش نازنینم که تازه خریده بودم پاره شد!!!![]()
۱۱. خبر خیلی زیاده حس ندارم همش رو بگم........!!!!!!
بهم سر بزنید دیگه نمیتونم زودزبه زود بیام الان هم شرکت مامانم هستم که به نت وصل شدم !
برام نظر بزارید آم که نشم یه جوری میام میخونم دلم واسه همتون تنگ شده!![]()
( یا حسین ......... ! )
ببخشید نیومدم بهتون سر بزنم
آخه چشمتون روز بد نبینه دو سه روز قبل عید کامپیوترم ترکید!!!!!![]()
حالا کی وقت کنم ببرمش بیمارستان حالش خوب بشه خدا میدونه!
خلاصه دلم واسه همتون خیلی تنگ شده الان هم تو سایت مدرسه هستم الانه که بیان کلم رو ببرن!![]()
این سال هم با تمام بدی ها و خوبی هاش تموم شد....

تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...
خودت که میدونی منظورم چیه .....
من همین جا از یاسمن گلم و شقایق قلمبه نازم با اون لپاش که چهار ساله از بهترین دوستایه منن
عذر میخوام!!!!!
یاسمن جونم به خدا من همیشه ت فکرتم![]()
یاسمن جونم تو که خودت میدونی تو ........
بادم ببخشید گل یاسمنم![]()
![]()
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
![]()
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
![]()
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
بازم میگممممممممممممممممممممممممممممم
هر کی میاد این جا فقط بایدب خنده
پس هم وحید هم دوستانی که ما سر میزنن از حرفا و شعرایییییییییی که در وصف وحید جونه نباید ناراحت بشن فقط باید بخندننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الاهی تو بمی ری من بمونم
سرقبرت بيام روزه بخونم
الاهی سرخک و عريون بگيری
تب مالت و فشار خون بگيری
اگر بردی از اينها جان سالم
الاهی درد بی درمون بگيری
ای دوست ای دوست
به جهنم که مرا دوست نداری
از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاری
اگر روزی بجز من يار بگيری
الاهی تب کنی فرداش بميری
الاهی تب کن فرداش بميری..... .
نه كفگير و ملاقه
دوست دارم يه عالمه
اندازه ي يه قابلمه
من عاشق تو هستم
تو قابلمه نشستم
يه لنگه كفش تو دستم
منتظرت نشستم







