تبليغاتX

دريافت كد در بهاربيست

happy time

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

سلام به همه ی دوستای روزه دار و روزه خوارم....!

خوبید همتون جمیعا؟

دلم واستون واقعا تنگ شده بود.

ولی معلومه هیچ کدومتون دلش واسه من تنگ نشده چون یه سر نزدید ببینید مردم یا زنده....!

زیاد وقت ندارم واسه مطلب نوشتن دوست دارم بیام به وبلاگ های شما سر بزنم حال و احوال کنم شما هم اینقده بی معرفت نباشی یه سری به ما هم بزنید جایه دوری نمیره!

فعلا بای بای

 



پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |

سلااااااااااااااااااااااااااااام

وای خدا چقدر دلم برای همتون تنگ شده ....

دلم میخواد گریه کنم !

وای که چقدر حرف دارم .....

چون وقت ندارم همش رو توضیح بدم فقط تیتر هاش رو میگیم...!!!

۱.تولدم امسال یه روز تاریخی شد ( آخه روز انتخابات بود.......!!!!!!!)

۲.من حق رای نداشتم ولی جاتون خالی چه تظاهراتی رفتم شانس اوردم شهید نشدم!!!!

۳.کارنامه ی درخشانم رو گرفتم!!!!!

۴.امسال عمم عروسی میکنه

۵.گوشی توقیف شدم رو که دو سال بود ازم گرفته بودن دوباره پس گرفتم!!!!

۶.من هنوز آدم نشدم(آخه اینقدر با تلفن فک زدم یه طرفه شد الانم که گوشیم رو گرفتم ۴۰ تومن تو یه ماه پول شارژ دادم !!!!!!!!!!!!!! )

۷.من بد بخت تابستونم باید برم مدرسه !!!!!!! (یه وقت فکر نکنید تجدید گرفتما نه مدرسه ما این مدلی بلا نسبت سگ مثل خر باید همش درس بخونی....!!!)

۸. تو چشم عموم داشته میرفته خونه بی خودی گاز اشک آور زدن !!!! خدا بگم که.....!

۹. پشت موهام رو یه ۱۰ سانتی کوتاه کردم!!

۱۰.دیروز نزدیک بود با مخ از پله برقی پرت شم پایین آبروم بره ولی پشت کفش نازنینم که تازه خریده بودم پاره شد!!!

۱۱. خبر خیلی زیاده حس ندارم همش رو بگم........!!!!!!

بهم سر بزنید دیگه نمیتونم زودزبه زود بیام الان هم شرکت مامانم هستم که به نت وصل شدم !

برام نظر بزارید آم که نشم یه جوری میام میخونم دلم واسه همتون تنگ شده!

( یا حسین ......... ! )



پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 |
سلام به همه ی دوستایه نازنینم

ببخشید نیومدم بهتون سر بزنم

آخه چشمتون روز بد نبینه دو سه روز قبل عید کامپیوترم ترکید!!!!!

حالا کی وقت کنم ببرمش بیمارستان حالش خوب بشه خدا میدونه!

خلاصه دلم واسه همتون خیلی تنگ شده الان هم تو سایت مدرسه هستم الانه که بیان کلم رو ببرن!



سه شنبه هجدهم فروردین 1388 |

این سال هم با تمام بدی ها و خوبی هاش تموم شد....
یک سال گذشت....
یک سال به تجربه هامون اضافه شد....
خیلی ها رفتن.... خیلی ها اومدن ....
خیلی ها موندن.... خیلی ها روندن ...
خیلی ها شکوندن و سوزندن .....
ولی حالا دیگه هرچی بوده گذشته .... پس قسمتای خوبش رو حفظ کن و بقیه رو بنداز دور!
ببینم !
 دلت رو آب جارو کردی ؟
 غم و غصه رو از دلت ریختی بیرون؟ 
 آخ آخ!!
یه لکه رو گوشه دل نازت جا گذاشتی
جون من حیف نیست دل به این با صفایی قشنگی؟ بدو بدو بیا این دستمال رو بگیر اونم پاک کن که دیگه عالی میشه.
دوستایه گلم
قربون دل های آسمونیتون برم که هر کوم واسه خودش دنیایه ، اگه چیزی تو دلتون مونده این دو سه روز آخر رفعش کنید باشه؟!
قل دادین هاااااااااااااااااااااااااااااااا .....
این عید باستانی و آریایی رو به همتون تبریک میگم خصوصا به دو نفر که همیشه رو رأس قلب من بودن و هستن:
گلم وحید عزیزم و انوشای عزیز تر از جونم که بهترین ماه ترین دختر عمه که نه خواهره.
( تو رو خدا این چهار شنبه آخر سال رو به کام خودتون و خانواده هاتون تلخ نکید
  بچه خوبی باشین شیطونی نکنید تو رو خدااااااااااااااااااااااااااا...... )


یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |
 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
من عاشق این شعر رضا یا هستم که فکر کنم همتون هم شنیدید
 دوست دارم یه خوردش رو براتون بنویسم و تقدیمش کنم به گلم....!
میدونی وقتی نیستی       دل من میشه غمگین و خسته
دو تا چشمای گریونم     اگه بری کم کم میشه بسته
آسمون بی تو میباره      دلم از بارون بی زاره
                دل من ای بی چاره
بری، روزای تکراری           یا شبایه بی قراری
              اینارو واسم خاطره می زاری
نمیخوام هیچکی بدونه             دلم واسه چی می خونه
                دل من ای دیونه
                    دیوووووووووووووونه         
 دل بی قراره                 آروم نداره             تو رو دوست داره
             میمووووووووووووووووووووونه
با تو همیشه    بی تو نمیشه.....
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 |
 
سلام سلام سلاااااااااااااااااام
خب دیگه گریه بسه....!
اصلا به من دلقک این حرفا نیومده!!!! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
این نارحتی هام تو دلم باشه بهتره! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
وااااااااااااااااااااااایی چی میخواستم بگم؟!!!
آهان یادم اومد!
جاتون خالی جمعه تولد شقایق جون قلمبه قل قلی بود!
همونی که من عاشق لپاشم...
آچه نانا اینگزه گل گل میخوره قل قلی میشه! تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
خلاصه نبودید ببنید چه کارا نکردیم
اینگزه رقصیدیم و قر دادیم اگه میخ بودیم پیچ میشدیم!
حالا گفتم اگه دو روز دیگه بلوتوث مون اومد بیرون تعجب نکنید خصوصا با اون رقص جواد بازی که من آتنا در اوردیم....
خلاصه جایه همتون خالی بود.... تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


یکشنبه هجدهم اسفند 1387 |
بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 
دوستای گلم یادتونه روز اول گفتم این جا همه باید بخندن.....؟
اما دیگه این حرف رو نمیزنم.....!
آخه....
خب بذارید منم گریه کنم......!
خسته شدم اینقدر الکی خندیم و تو تنهایی گریه کردم.....!
چرا همه فکر میکنن من خیلی شادم.....؟
لابد چون اینقدر تو سروس بالا پایین میپرم یا همش موهای این پسر خاله بیچارم رو میکشم و میزنم تو شیکمش یا چون خیلی خل و چل بازی در میارم.......!!!
ولی همیشه میگن اونی که همیشه میخنده غم تو دلش بیشتره....
به خدا دیگه خسته شدم....
دلم شکسته .....
چشام پر اشکه.....
از همه خسته ام .... از خودم .... از سادگیام .... از بچه گیام... از همه چیز .... از همه کس.... از همه جا...
خسته ام .... خیلی خسته ام....
View Full Size Image


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.


تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)


دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...


سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 |

شیدا من تو رو تو مدرسه میبینم دیگه......

خودت که میدونی منظورم چیه .....

 



سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 |
 
اول سلام به دوستای گلم
دوم اینکه دیگه وروجک بازی ممنوع!
سوم اینکه بخاطر اینکه من و وحید باهام قهر کردیم البته دوستم نبودیم که بخوایم قهر کنیم....!
در هر صورت دیگه فقط منم ، شیرین
فقط من ....
از این به بعدم فقط میخوام دل نوشته بذارم و شعر ...
خوش حال میشم اگه بازم همراهیم کنید.


یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |
 
اجابت کن دعایم را                                 به زیر نم نم باران
ببین یا رب که من تنهام                     ببین یا رب که من اینجام
بشور من را در این باران                 که پاک گردم ز این غم ها
تمام روح جان شورم                               به زیر نم نم باران
ببار باران ببار بارن                                  به روح خسته تنها
بشور از غم بشور از درد                      بشور از غصه و ماتم
ببار باران به روی من                          که سرشار از نیازم من
برای بنده بودن هم                                 هنوز غرق گناهم من
بشور تن را در این باران                      بگیر دست را همی بالا
بگو یا رب اجابت کن                                دعایم را دعایم را


یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

من همین جا از یاسمن گلم و شقایق قلمبه نازم با اون لپاش که چهار ساله از بهترین دوستایه منن

عذر میخوام!!!!!

یاسمن جونم به خدا من همیشه ت فکرتم

یاسمن جونم تو که خودت میدونی تو ........

بادم ببخشید گل یاسمنم



چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |


چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com



چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |
دوستای خوبم

بازم میگممممممممممممممممممممممممممممم

هر کی میاد این جا فقط بایدب خنده

پس هم وحید هم دوستانی که ما سر میزنن از حرفا و شعرایییییییییی که در وصف وحید جونه نباید ناراحت بشن فقط باید بخندننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن!!!



سه شنبه ششم اسفند 1387 |
دوست

الاهی تو بمی ری من بمونم

سرقبرت بيام روزه بخونم

الاهی سرخک و عريون بگيری

تب مالت و فشار خون بگيری

اگر بردی از اينها جان سالم

الاهی درد بی درمون بگيری

ای دوست ای دوست

به جهنم که مرا دوست نداری

از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاری

اگر روزی بجز من يار بگيری

الاهی تب کنی فرداش بميری

الاهی تب کن فرداش بميری.....          .


سه شنبه ششم اسفند 1387 |
عشق يعني علاقه
نه كفگير و ملاقه
دوست دارم يه عالمه
اندازه ي يه قابلمه
من عاشق تو هستم
تو قابلمه نشستم
يه لنگه كفش تو دستم
منتظرت نشستم

                                              


سه شنبه ششم اسفند 1387 |
 
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
یوهووووووووووووووووووووووووو
چهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااار روز تعطیلیممممممممممممم
دست دست .....
خسته شدم اینقدر امتحان دادیم
آرزو به دل موندم یه روز امتحان نداشته باشیم !
اینقدر خوش حالم میخوام پاشم همین الان برقصم !
سارا جونم تو هم خوش حالی ؟
وحید جون تو چی؟
به به میبینم که نگار لبخند رو لبشه !
انوشا هم که داره بشکن میزنه !
ٍشیدا هم که تو آسمونا سیر میکنه !
اه الهام تو روز تعطیلم دست از کتاب خوندن بر نمیاداری !
وحید چه دوستای بی معرفتی داری نیومدن یه تبریک بگن تولد وبلاگمون رو !


دوشنبه پنجم اسفند 1387 |
 
یه توپ دارم قل قلیه
مو های سرت فرفریه
مطلب جدید نداشتیم
سرتون کلاه گذاشتیم......!


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |
 
وحیدم ناراحت شده بهش گفتم کچل!
من جلوی شما ازش عذر میخوام!
وحید جونم بببخشید شما خرمنی از مو هستی!
ولی ببین دارم جلو همه میگم با این همه ژل که میزنی پخ کلت دستت رومیکنی تو پیریز برق آخرم کچل میشی!
حالا دیگه ناراحت نشو کوچولو من!


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |
 
نی نی چرا جیش کردی ؟
شلوارت رو چرا خیس کردی؟
مامان مامان دیگه جیش نمیکنم !
شلوارم رو دیگه خیس نمیکنم !
این بار آخرم بود !
شلوار خواهرم بود!
وحید جون آخه مامانت خسته شد اینقدر شلوارت رو انداخت تو ماشین....
تو رو خدا شما یذره این بچه ی ما رو نصیحت کنید


شنبه سوم اسفند 1387 |
 
تپلویم تپلو
 صورتم مثل هلو
قد بالام کوتاه
چشم ابروم سیاه
مامان خوبی دارم
میشینه تویه خونه
میبافه دونه دونه
میپوشم خوشگل میشم
مثل دست گل میشم
یادش بخیر این شعر و وقتی کوچولو بودم همیشه عمم برام میخوند
البته تنها تفاوتی که الان با این شعر دارم اینکه قدم بلند شده مامانم هم برام لباس نمیبافه!
 


شنبه سوم اسفند 1387 |
 
سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام......................
خوبین؟
به وبلاگ ما دو تا وروجک خوش اومدین
قدمتون رو تخم چشمای وحید...!
آخی نازی ،پاتون رو آروم بذارید چشمش دردمیگیره!  
راستی یادم معرفی کنم من شیرین 15 سالمه وحید  هم 17 سالشه !
امروزم تولد وبلاگمون خوش حال میشیم بهمون سر بزنید
راستی هر کی میاد این جا تا زمانی که تو وبلاگ ماست باید خنده رو لبش باشه!
شاد باشید....


شنبه سوم اسفند 1387 |